من یک انقلابیم

سیاست، ملال آفرین است...

من یک انقلابیم

سیاست، ملال آفرین است...

وبلاگی شخصی که به ملال این روزها و همیشه ی زندگی ما می پردازد، ملالی که لازم است، تا فراموش نکنیم، فراموش نکنیم که وقتی روح کعبه به کربلا رفت، عده ای ماندند تا سنگ را بپرستند، به دور سنگ بگردند... فراموش نکنیم، بی سیاستی و بی بصیرتی فقط به امام کشی نمی کشاند، به بت پرستی و سنگ پرستی هم می کشاند...

برای بیشتر دانستن از من، "درباره" را بخوانید...

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «نوشته های من» ثبت شده است

سرگرمی در عصر دن کیشوت، برای این روزهای ما

سه شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۳، ۰۵:۵۳ ق.ظ

به نام خدا


سلام


این روزها دنیای سرگرمی یا به قولی صنعت سرگرمی و به بیان دوستان غرب نشین عالم "entertainment" از  در آمدزا ترین و استراتژیک ترین صنایع جهان به شمار می رود، چه مواردی مثل کنسول های بازی، بازی های کامپیوتری، سرگرمی های گوشی همراه و چه به صورت ورزشهایی که در کنار جنبه ورزشی آن برای ورزشکاران، به عنوان سرگرمی برای عموم مردم مطرح است. بی شک "بازی" و اوقات فراغت از مهم ترین مقوله های زندگی اجتماعی می باشد که از دیر باز همزاد انسان بوده است، اما در اعصار جدید به علت پیشرفت های تکنولوژیک و افزایش سرعت امور، طبیعتا اوقات فراغت بیشتری برای انسان به وجود آمده که در صورت عدم استفاده مفید، می تواند به بزهکاری یا آسیبهای فردی و اجتماعی بسیاری منجر شود. لذا برنامه ریزی منطقی برای اوقات فراغت افراد یک جامعه به ویژه قشر جوان و نوجوان که از یک سو زمان فراغت بیشتری دارند و از سویی دیگر آسیب پذیرتر هستند از مهمترین مقولاتی است که جامعه شناسان و سیاستمداران باید به آن اهتمام ورزند.

امروزه ایجاد سرگرمی هایی که اوقات فراغت را پر کند به یک صنعت تبدیل شده است گاهاً به زمان هایی غیر از اوقات فراغت نیز هم پهلو می زند و برای عده ای به جزئی از امور اصلی زندگی تبدیل شده است. دنیای غرب هم به خوبی، از این موضوع استفاده کرده و با سیاست گذاری های دقیق و حساب شده، سعی در استفاده از اوقات فراغت افراد در راستای اهداف فرهنگی خود دارد و این موضوع چیزی نیست که از چشم هیچ فردی دور مانده باشد. تولید فیلم ها و بازی های هدفمند و کاملا جهت دار فقط گوشه ای از واضح ترین کارهای انجام گرفته در زمینه سرگرمی در دنیای غرب است.

هدف اصلی بنده از این مقدمه ی طولانی تر از متن، آوردن قسمتی از کتاب "دن کیشوت" اثر بزرگ نویسنده اسپانیایی "سروانتس" بود که در سال 1605 برای اولین بار چاپ شده است و نظر جالبی در مورد سرگرمی و آلات سرگرمی دارد، وی در جلد اول کتاب خود اینچنین می گوید که: 

" کشیش گفت: ولی رفیق، من که گفتم  همه این مطالب را برای اوقات بیکاری ما می نویسند و همانگونه که در یک جمهوری سازمان یافته بازی شطرنج و گوی بازی و بیلیارد را برای سرگرمی و امرار وقت کسانی که نمی خواهند یا نمی توانند یا نباید کار کنند مجاز می شمارند همانطور هم اجازه م یدهند که این قبیل کتابها را برای سرگرمی مردم چاپ کنند و بفروشند..."

مشخصاً اشاره سروانتس در این کتاب به مهم ترین سرگرمی های آن زمان است که با هدف اینکه عده ای از مردم را مشغول نگه دارند تا فکر نکنند! توسط حکومت مرکزی ترویج می شده است. نکته جالب آنست که حتی بخشی از کتابهای چاپ شده را نیز جزئی از این مقوله می شمارد که صرفاً جهت سرگرمی چاپ می شده است و هیچ هدف سازنده دیگری را پیگیری نمی کرده است. کتابهایی که این روزها هم در این آشفته بازار نشر، در کشور ما نیز کم پیدا نمی شود و عده ای خواسته یا ناخواسته، به ترویج آن همت گمارده اند...


همین


شاید روزی بنده ی خدا

سانسور، فیلتر، نظارت و دیگر هیچ...

شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۱:۴۱ ب.ظ

به نام خدا

 

سلام

 

چند وقت پیش، در اوایل روی کار آمدن دولت یازدهم، در اظهار نظرهایی خاص و جدید در جمهوری اسلامی، وزیر محترم ارشاد بیان کردند که باید ممیزی قبل از چاپ از روی کتاب ها برداشته شود و ناشران با توجه به آشنایی به قوانین خودشان می توانند این کار را بکنند...

 

اما چندی بعد پس از کار کارشناسی! وزیر محترم متوجه می شوند که این کار اساسا غلط است و باید ممیزی قبل از چاپ وجود داشته باشد و حتی حرف قبلی خود را اصلاح کردند و گفتند که: " بارها گفته‌ام ممیزی یک اصل حاکمیتی است که به عهده دولت است. البته ما می‌خواستیم ممیزی قبل از چاپ را حذف کنیم که پس از بررسی دیدگاه‌ها و نظرات ناشران و صاحب‌نظران، روشن شد که نمی‌توانیم ممیزی قبل از چاپ را حذف کنیم؛ پس ما باید شرایطی را فراهم کنیم تا هر کتابی که به وزارت فرهنگ ارجاع می‌شود، در اسرع وقت بررسی و پاسخ آن روشن شود که نویسنده و ناشر برای مدت طولانی پشت در نمانند."

 

حال که مدتی از این حرف هم می گذرد، حضور فیلمی ایرانی در جشنواره های بین المللی  که به طور کلی به سیاه نمایی از جامعه ایرانی می پردازد، صدای عده زیادی از مردم و مسئولین را در آورده که چه کسی به اینها مجوز حضور در این جشنواره ها را داده است؛ آقای وزیر بیان می کنند که مجوزی نمی خواهد و  فیلمها به دبیرخانه جشنواره ها فرستاده می شوند و عموما غربی ها با فیلم هایی را که فضای اجتماعی ایران را منفی جلوه می دهند در جشنواره ها می پذیرند! این نکته خیلی دقیقی است که جناب وزیر به آن اشاره می کنند، عموما این فیلم ها در راستای تخریب چهره ی جامعه ایرانی است و می توان آنها را موید فیلم های هالیوودی در این زمینه دانست. نکته جالب توجه آنست که از وزیر سوال می شود برای این مشکل چه راه حلی وجود دارد که جناب وزیر پاسخ می دهد که ما باید ممیزی قبل از ساخت در سینما داشته باشیم! یعنی قبل از اینکه فیلمی بخواهد ساخته شود و مجوزی بخواهد داده شود، باید محتوای فیلم بررسی شود تا مشکلاتی اینچنینی نداشته باشیم!

 

حال این صحبتهای وزیر را به فال نیک می گیریم، صحبتهای غیر کارشناسی وزیر در دوران اول وزارت که به گفته خود ایشان، اعتراض ناشران را نیز در پی داشت امروز به همان رویه ای ختم شده که سالها طبق قوانین کشور در حال پیگیریست. ولی مشکل اصلی این است که این رویه به طور تئوری رویه خوب و منطقی ای می باشد اما در اجرای آن همیشه مشکلاتی بوده و بداخلاقی ها و بدسلیقه گی هایی در اجرای آن وجود داشته، کتابهایی که با دلایل نامعلوم سالها در انتظار مجوز می مانند و می شود گفت نویسندگان را برای ادامه کار دلسرد کرده و دچار مشکل می کنند، همچنین ناشران که به فروش این کتابها وابسته اند و چرخ لنگ کاسبی آنان، با گیر کردن در چاله ی ممیزی، از همین حرکت شُل هم وا می ماند! و دیگر حلقه های زنجیره کتاب که در کشور ما زنجیره خراب و فشلی ست؛ از کار باز می دارد.

از طرفی کتابهایی هم به سرعت مجوز چاپ می گیرند که پس از توزیع در بازار با بازخوردهای منفی مواجه می شوند به طوری که تا حد تعطیلی انتشارات و لغو مجوز ناشر پیش می روند (اتفاقی که اخیرا برای نشر چشمه رخ داد). سوال اصلی این است: حال که به اهمیت ممیزی قبل از چاپ و به اهمیت تسریع این فرایند پی برده ایم، چرا باید کتابهای زیادی در پشت صف مجوز به انتظار بنشینند؟ و سوال دیگر اینکه در نظامی که ممیزی قبل از چاپ اجرا می شود، چرا باید ناشری به علت نشر کتاب دارای مجوز! با خطر تعطیلی مواجه شود؟

صحبت بنده انتقاد از یک یا دو ناشر امثال نشر چشمه نیست، که من از مشتریان این انتشارات هستم ولی از فضای کلی این انتشارات، دل خوشی ندارم، حرف من این است که چرا باید انتشاراتی که تمام مراحل قانونی ثبت و ... را طی کرده و تمام کتابهایش با مجوز رسمی به چاپ می رسد، باز هم ترس از تصمیمات آنی و غیر کارشناسی داشته باشد؟ چرا نباید قانون حامی چنین فعالیت هایی باشد؟ آیا غیر از این است که چنین رفتارهایی از سوی دولتها ریسک فعالیت در زمینه های فرهنگی را بالا می برد و اوضاع نابسامان و خراب چرخه کتاب را از این که هست، نابسامان تر می کند؟

به نظر می رسد که مشکل اصلی از اعمال سلیقه ی بیش از حد در امور قانونی می باشد. که باعث می شود که در نهایت هزینه آن را بخش خصوصی ای بپردازد که با ریسک پا در این عرصه گذاشته است. به طور کلی می توان گفت اعمال نکردن سلیقه تقریبا غیر ممکن است. ما انسان هستیم و در تک تک کارهایمان رد پایی از شخص خودمان باقی می گذاریم. این رد پا هم تا حدی پذیرفته شده است و مشکلی ایجاد نمی کند، مشکل وقتی به وجود می آید که به علت نبود رویه و روند مشخص، بدون ابهام و ثابت در هر کار، این اعمال نظرها و اعمال سلیقه ها از حد می گذرد و باعث می شود که در مورد خاصی مثل نشر چشمه، کتابی مجوز چاپ بگیرد که به گفته مسئولین و دلسوزان، اهانت به مقدسات و ... در آن فراوان به چشم می خورد.

شاید مشکلی که ناشران با برداشتن ممیزی قبل از چاپ داشتند نیز از همینجا ناشی می شود، در حالی که ممیزی قبل از چاپ وجود دارد و این همه معطلی برای مجوز به وجود می آید، پس از چاپ کتاب، هنوز ترس آن می رود که هزاران مشکل پیش آید! حال اگر این ممیزی برداشته شود و بر عهده ناشر گذاشته شود معلوم نیست چه بلایی بر سر آنان خواهد آمد! برای همین ناشران حاضرند زمان زیادی را معطل مجوز انتشار کتاب بمانند تا اینکه بخواهند با عواقب خود ممیزی دست و پنجه نرم کنند!!!

 شاید خوب بود که ممیزی کتاب هم مانند ممیزی روزنامه ها اعمال می شد، یعنی ناشر با مسئولیت خود کتاب را چاپ می کرد و پس از آن، در صورت مشکل داشتن کتاب،  ناشر پاسخگو می بود! اما قطعا تا زمانی که کتابها در سالی مجوز می گیرند و وقتی برای تجدید چاپ اقدام می کنند، اجازه این کار به آنان داده نمی شود، چطور ممکن است که یک ناشر، ریسک این کار را بپذیرد.  تا زمانی که کتابی با مجوز رسمی چاپ می شود و پس از ورود به بازار، مجوز انتشارات را لغو می کنند! چطور ممکن است که یک ناشر، ریسک این کار را بپذیرد.

در دورانی که همه دلسوزان و همه مسئولین بر اهمیت حرکت جدی در مسائل فرهنگی تاکید می کنند، شاید به نظر می رسد دولت باید قدمهای جدی ای در بحث کتاب و کتاب خوانی بردارد و این اوضاع بی سر و سامان را که در این یک سال دولت جدید هم، همان رویه های قدیم را طی کرده و هیچ نسیمی از تدبیر به آن نوزیده و امیدی برای بهبود در آن دیده نمی شود؛ نظم بخشد و با تسریع در فرایند ممیزی و حمایت قانونی از ناشران و زنجیره کتاب، این مقوله ی مغفول در فرهنگ کشور را سر و سامانی دهد.

 

همین


شاید روزی بنده ی خدا

وین، بار دیگر

سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۱۰ ب.ظ
سلام[1]


این روزها مذاکرات دیگری در شهر وین برقرار است، مذاکراتی سخت و طولانی، مذاکراتی که شاید تا حد زیادی جبران ژنو باشد و شاید هم ژنوی دیگر... این هر دو روی سکه است و نباید پیش داوری کرد و اما به نظر میرسد روی اول پیشرفتش بیشتر است که نشانه آن مراجعه ی برنامه ریزی نشده وزاری امور خارجه غربی و عدم حضور وزرای امور خارجه روسیه و چین است که بر خلاف نظر غربی ها و طبق نظر صریح لاووروف (وزیر امور خارجه روسیه) به علت اختلاف نظر و مواضع آنها می باشد. چند روز پیش نیز در نظرات لوران فابیوس بحث این اختلاف نظر موجود بین سران 1+5 مطرح شد اما بعد از دیدار با جان کری سریعا تغییر موضع داد و اعلام اتحاد کامل در بین اعضای این گروه کرد!

مطلبی که از این مهم دریافت می شود این است که ایستادگی تیم مذاکره کننده ی ایران بر خواسته های بر حق خود، باعث آشکار شدن زورگویی های آمریکا و اعمال نظر آنها بر 1+5 شده است. از طرفی سران این کشورها (به جز ایالات متحده) تا حد زیادی خواسته های به حق ایران را پذیرفته اند و حاضر به کنار آمدن با آن شده اند و از طرف دیگر تحت فشار آمریکا مجبور به پافشاری بر مواضعی شده اند که خود نیز چندان قبول ندارند، حاصل این دوگانگی آن شده است که در تمام گزارش ها و کنفرانس های تلوزیونی، مقامات آمریکایی به نمایندگی از 1+5 ظاهر شده و صحبت می کنند! البته در این موضوع مقامات فرانسه نیز تا حدی با آمریکا همراهی دارند اما در رفتار دیگر افراد گروه عدم همسویی مواضع آشکار است به طوری که لاووروف وزیر امور خارجه روسیه که در آمریکای جنوبی به سر می برد، در مصاحبه ای بیان کرد: "منافع ملی ما بر اتحاد ارجحیت دارد و ما منافع ملی و بین المللی با ایران داریم که بسیار قوی هم هستند و هر دو طرف برای گسترش این دامنه فعالیت ها و اتحاد می کوشند." این بیان آشکارا با بحث اتحاد کامل که از سوی مقامات آمریکایی و بعضا فرانسوی مطرح می شود در تضاد است و نشان از این دارد که حداقل دو کشور چین و روسیه از روند مذاکرات جاری و زیاده خواهی و زورگویی آمریکا به احتمال زیاد رضایتی ندارند و احساس می کنند که به بن بستی که از جانب غرب اعمال شده باعث عدم پیشروی مذاکرات خواهد شد. از سوی دیگر طرف ایرانی ظاهرا در حال چینش سناریویی است که آمریکا و متحدان غربی آن را در یک دوراهی قرار دهد، از طرفی توافق نکردن برای غربی ها هزینه زیادی خواهد داشت، زیرا تمام محافل سیاسی در همه جای جهان شاهد آن بودند که ایران در مذاکرات ژنو، هر آنچه در مشت خود داشت رو کرد و در قبال آن امتیاز خاصی نگرفت و همان امتیازات محدود هم در عمل محقق نشد، پس حالا نوبت طرف غربی است که با خط قرمز های ایران کنار بیاید و با شرایط موجود تصمیم گیری کند؛ از طرف دیگر دادن حق غنی سازی با این حدودی که ایران خواستار آن است در کنار رفع تحریم ها باعث تحت فشار قرار گرفتن آنها از جانب مجامع صهیونیستی خواهد شد و قطعا طبعاتی را برای آنها در پی خواهد داشت.


در این بین نقش مقام معظم رهبری در مذاکرات قابل توجه است. شاید این اولین بار است که در پرونده ی ده ساله ی هسته ای ایران، ایشان شخصاً دخالت می کنند و بار اصلی مسئولیت را بر دوش می گیرند. بی سابقه ترین حمایتی که تا به حال از دولت و تیمهای مذاکره کننده شده است را در این دوره می توان مشاهده کرد. در دوره های قبل به طور قطع کلیاتی از جانب ایشان ترسیم می شد و بقیه کار توسط تیم مذاکره کننده پیش می رفت. در دوران دولت نهم و دهم، تمام بار کار بر دوش تیم مذاکره کننده بود و مسئولیت نا تمام ماندن تمام مذاکرات و به نتیجه نرسیدن آن بر دوش دولت و تیم مذاکره کننده بود و شاهد آن بودیم که سالهای آخر فشار سیاسی و تبلیغاتی زیادی به تیم مذاکره کننده و دولت وارد می شد و تمام مشکلات اقتصادی را که اکثرا از بی درایتی و سوء مدیریت از یکسو و کارشکنی ها از سوی دیگر بود، بر دوش تیم مذاکره کننده می انداختند به طوری که چند بار شخص رییس جمهور هم این مطلب را (به غلط) بیان کرد. در مذاکرات ژنو نیز به طور قطع چنین ترسیم خط مشی ای از جانب مقام معظم رهبری بوده است اما دولت یازدهم به علت برداشت غلط از اوضاع کشور و نگاه نادرستی که به مسائل اقتصادی داشتند، و همچنین نیاز جدی به رسیدن به یک توافق (به هر نحو) برای گشایش فضای سیاسی و کم کردن فشارها در داخل تا حد زیادی خط قرمز ها را کمرنگ دیدند و شد آنچه شد... اما پس از مذاکرات، فشار زیادی به دولت وارد شد و مردم و مجلس و اساتید دانشگاه انتقادات زیادی به متن نوشته شده در ژنو کردند و متن نوشته شده گویای آن بود که بیشتر سعی در رسیدن به یک توافق داشتند تا یک توافق خوب. اما پس از گذشت شش ماه از آن متن و به پایان رسیدن زمان آن، همچنین کارهای کارشناسی انجام شده در دولت، همچنین کارشکنی غربی ها در امتیازات محدودی که برای ایران قائل شده بودند، دولت را بر این داشت که با استواری بیشتری پا به میدان مذاکرات بگذارد، در این بین پس از عزیمت تیم مذاکره کننده به وین برای دور نهایی مذاکرات، مقام معظم رهبری با درایتی ویژه تمام بار مسئولیت عدم توافق را بر عهده گرفتند تا تیم مذاکره کننده در برگشت به ایران و در صورت عدم توافق ترسی از محافل سیاسی و سیاست زده داخل نداشته باشند و به راحتی بتوانند پاسخگوی همه این مسائل باشند و بار اصلی مسئولیت عدم توافق را به دوش خط قرمز ترسیم شده توسط رهبری بیاندازند. از سوی دیگر در مذاکره با طرف غربی نیز، صراحت کلام و مقاومت بیشتری به خرج دهند، زیرا که طرف غربی هم پیام مقام معظم رهبری را به صراحت دریافت کرده و می داند که در صورت زیاده خواهی و زورگویی، امکان رسیدن به توافق وجود ندارد.

و باید صبر کرد تا نتیجه مذاکرات مشخص شود و دلواپسی های ما که به دلآوری مبدل شد، نتیجه دهد.

اما سوالی که مطرح است آن است که رهبر انقلاب چرا مانند گذشته عمل نکردند و صریح وارد میدان شدند؟ و چرا این ترس وجود دارد که تیم مذاکره کننده در مقابل طرفهای غربی توانایی مقاومت کافی را ندارد و احتمال لغزش از او میرود؟ چرا دولت قبل پایداری بیشتری در برابر زیاده خواهی غربی ها داشت و این دولت تزلزل بیشتری نشان می دهد؟

و آینده روشنگر است


همین 

شاید روزی بنده ی خدا


پ.ن.

1- مدت زیادی نبودم، بیشتر درگیر شبکه های اجتماعی بودم و وقت زیادی را صرف آنها می کردم و کمتر به نوشتن و مطالعه می پرداختم، تصمیم گرفتم تا بیشتر به وبلاگ هایم (که البته مطالب قبلی را حذف کردم، جز یکی)  و کتابخانه ام سر بزنم و تا حدی حضورم را در شبکه ها کمرنگ کنم، اما هنوز هستم... تا باشم

و اما بعد...

يكشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۵۷ ب.ظ

سلام


و روزها گذشت و ظاهراً امروز روزیست که به روایت من آبها از آسیاب افتاده است. آسیاب انتخابات را می گویم، تب و تاب انتخابات به پایان رسید و ما هم زمانی هم از آن گذشت، وزرا معرفی شدند و با حمایت خیلی خوبی در مجلس رای آوردند. حتی افرادی که کسی فکر نمی کرد رای اعتماد بگیرند، گرفتند. از شگفتی های این دوره هم این بود که دو نفر به ظاهر اصولگرا در حمایت از رییس جمهوری که همیشه یک گام پشت سر جناب هاشمی قدم بر می دارد صحبت کردند. و البته این اتفاق از آنها بعید نبود...


دوران گذشت تا رییس محترم دولت با تمام حمایت های بی سابقه ای که از او شد، به نیویورک سفر کرد و شد آنچه شد که کاش بعضی از آن اتفاقات نمی افتاد. در این سفر هوشیاری بسیار دقیقی را از رهبرم دیدم که در زمانی که تعدادی از روزنامه های حامی دولت سعی در حماسه سازی از آن تماس کذا و مذاکرات کذاتر! داشتند، وارد گود شد و ضمن حمایت از تحرکات خوب و قابل توجه دولت، انتقاد خود را نسبت به مواردی از سفر، رسانه ای کردند که جلوی تاریخ سازی های جعلی را بگیرند... اما خواهیم دید که آنها کار خودشان را می کنند...


باز هم دوران گذشت تا وزیر محترم امور خارجه پا به مذاکره با گروه 5+1 ( که اخیرا! به 3+3 تغییر نام و شاید هم ماهیت داده است! [1]) گذاشت و باز هم سعی در حماسه سازی داشتند ولی این بار طرف های مذاکره بلافاصله پس از پایان مذاکرات، اشاره به اختلاف نظرهای جدی داشتند[2]. البته از حق نگذریم، باید گفت همه بلا استثنا اقرار به تغییر لحن تیم مذاکره کننده ایرانی داشتند، اما آیا این تغییر لحن در جهت احقاق حقوق ملی بوده است یا خیر موضوع بحث ما نیست، موضوع چیز دیگریست...


اما موضوع ما...


اتفاقی که ورای این اتفاقات جزیی(به زعم بنده) در حال رخ دادن است، سعی در حماسه سازی از هر حرکت کوچک است، کاری که در سالهای دولت نهم و دهم رهبر عزیزم بارها و بارها می گفتند که کارهایی را که در حال انجام است به هر صورت که می شود برای مردم بگویید و از تبلیغات غافل نشوید. انتظار ما، ورای خوبی ها و بدی های دولت نهم و دهم، که خود از منتقدان جدی آن در سالهای آخر بودیم، آن بود که حداقل از حرکات بزرگ و عظیمی که در کشور در حال انجام است گزارش های مستند و حرفه ای تهیه کنند و برای مردم از رسانه ها پخش کنند. این که رییس جمهور بیاید و از روی گزارشی بخواند، اصلاً کار حرفه ای و موثری نخواهد بود، دیدن اتفاقات بزرگی که در کشور رخ داده است کجا و شنیدن یک گزارش طویل و عریض در یک برنامه خشک تلویزیونی کجا! آیا نمی شد همین ها را در غالب مستندهایی عامه پسند در آورد؟ یا حداقل نمی شد از تکنیک های رسانه ای برای بیان این موارد استفاده کرد؟ تکنیکی که امروزه و از سالهای پس از دوم خرداد در روزنامه ها و این روزها سایتهای زنجیره ای استفاده می شود را بررسی کنید، آنها یک مطلب را چه حقیقی و چه کذب، آنقدر ابعاد می دهند و از بلندگو های مختلف بیان می کنند، که هر شنونده ای باور می کند، به قولی خبر برای عموم مردم به تواتر می رسد. اما در دولت قبل دیدیم که تعدادی از کارهای بزرگی انجام شد، تنها در قالب یک گزارش، آنهم در روزهای آخر دولت گفته شد والسلام...

امروز از یک مذاکره تلفنی با این که بعدها به زعم اکثر کارشناسان (حتی اگر نخواهیم استنادی داشته باشیم به حرف روزنامه کیهان و نقل قول آقای ظریف که با ظرافت خاصی و با کمک روزنامه های و دوستان رسانه ای شان از زیر بار حرف خود شانه خالی کرد) خیلی هم اتفاق خوب و خوشایندی نبوده است چنان حماسه ای می سازیم که انگار تمام مشکلات ما حل شده است و اتفاق بزرگی در تاریخ انقلاب افتاده است که شاید اگر دوستان جرات پیدا می کردند، تعبیر به "انقلاب سوم و مهمتر از انقلاب اول و دوم" می کردند!!! که البته به لطف جناب هاشمی شاید چنین روزهایی را ببینیم!

اتفاق دیگری که حماسه دوم دولت حاضر خوانده میشود، مذاکرات اخیر با 5+1 بود که تنها اتفاقی که افتاد، تغییر لحن بیان ایران در این مذاکرات بود! منکر این نیستم که ادبیات دیپلماتیک اهمیت بسیار زیادی دارد، اما آیا علاوه بر تغییر لحن، اتفاق دیگری هم افتاد؟ خبرهایی که از مذاکرات گفته می شود این بوده که طرف ایرانی خواسته است اول تحریم ها برداشته شود و سپس ایران برای اعتماد سازی حجم غنی سازی20% خود را کاهش می دهد و اجازه ی یک سری بازرسی ها را می دهد. و ظرف غربی هم گفته ابتدا ایران به همه قطع نامه ها و پروتکل الحاقی عمل کند بعد تحریمها برداشته می شود! و آیا این اتفاق جدیدی است؟؟؟ ولی با کار رسانه ای حماسه سرایی ای می کنند که عموم مردم که پیگیر مذاکرات قبل و نتایج آنها نبوده اند، فکر می کنند که چه اتفاق بزرگ و شگرفی رخ داده است!


این دو اتفاق کوچکی که به عنوان مثال ذکر کرده ام پشت پرده ی پروژه ی بزرگ رسانه ای را نشان می دهد که هر چند خیلی ها ظاهراً متوجه این موضوع شده اند، اما به مصادیق آن توجه زیادی نمی کنند...


همین


شاید روزی بنده ی خدا


پ.ن. 
1- این تغییر نام می تواند یک تغییر ماهیت هم باشد، تا به حال حرف از 5+1 بود یعنی 5عضو دائم شورای امنیت+آلمان اما امروزه حرف از 3+3 یعنی 3کشور اروپایی و 3 کشور غیر اروپایی است! و این یعنی رسماً سازمان ملل کشک!!! باید باز هم منتظر بود و دید که این تئوری تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد!
2- در همان بحبوهه ی روز پایانی مذاکرات که دکتر ظریف و اطرافیان و بعضاً مقامات غربی به به و چه چه می کردند، طرف روسی آب پاکی را به روی دستان همه ریخت (نقل به مضمون): درست است که لحن طرف ایرانی بسیار تغییر کرده و برای بار اول وارد جزییات خوبی در مذاکرات شدیم، اما نباید خوش بینی الکی داشته باشیم چون هنوز اختلاف نظرهای جدی و عمیقی وجود دارد و طرفین در مورد هدف مشخص و گامهای رسیدن به این هدف، به توافقی نرسیده اند!!!!